
نادر ابراهیمی در فروردین ۱۳۱۵ در تهران به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، به دبیرستان دارالفنون تهران رفت و دوره متوسطه را در آنجا به پایان رساند و در ضمن تحصیل به کار پرداخت. ابراهیمی چند ماه در تعمیرگاه سیار در صحرا کمککارگر بود. سپس مدتی در چاپخانه افست کارگری کرد و چندی مشاغل دیگری چون بازاریابی، ماشیننویسی، حسابداری و نقاشی در آتلیه را بر عهده گرفت. در سیزدهسالگی به فعالیت سیاسی روی آورد و از شانزدهسالگی کار نویسندگی را آغاز کرد. پس از گرفتن دیپلم ادبی وارد دانشکده حقوق شد؛ اما تحصیل در آن رشته را رها کرد و به خدمت نظام رفت. از خدمت معاف شد و در این هنگام به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران راه یافت و رشته ادبیات انگلیسی را برگزید. در دوران دانشجویی، سازمان انتشارات طرفه را با همکاری تنی چند از همفکرانش به راه انداخت. این موسسه فرهنگی توفیق چندانی نیافت و ابراهیمی برای گذران معاش ناگزیر صندوقدار بانک هتل هیلتون تهران شد. تلاش معاش قدری کار و تحصیل را بر وی دشوار ساخت و باعث شد که دوره آن دانشکده را در شش سال به پایان برساند. ابراهیمی پس از گرفتن لیسانس، مدتی به شغل ویراستاری پرداخت و در زمینه ترجمه و ویرایش با ناشرانی مانند امیرکبیر همکاری کرد. در ۱۳۵۰، موسسه ایرانپژوه را، که به مطالعات ایرانشناسی میپرداخت، با کمک همکارانش بنیان گذارد، اما در این کار موفقیتی نصیب او نشد و در همان سال، سازمان همگام با کودکان و نوجوانان را تأسیس کرد. در اوایل دهه پنجاه، به همکاری با رادیو و تلویزیون ملی ایران در زمینه فیلمسازی پرداخت و برای آن سازمان دو فیلم مستند ساخت؛ یکی منطقه «عَلَمکوه» و دیگری «گلهای وحشی ایران، منطقه آذربایجان». وی در ۱۳۵۷ به همدلی با انقلاب اسلامی ایران، اعلامیه معروف «بشارتنامه» یا «خمینی میآید» را نوشت. خود گفته است که از میان بسیاری اعلامیه که برای انقلاب نگاشت، «این بشارتنامه تنها چیزی بود که بعد از پیروزی انقلاب درخواست کردم به نامم ثبت شود». از آخرین فعالیتهای وی برپایی موسسه فرهنگی صدا (۱۳۷۴ ش) در حوزه هنری است که به منظور انتشار کتابهای گویا یا نوار برای کودکان و نوجوانان آن را بنیاد نهاد. اما موسسه وی پس از انتشار شش آلبوم آموزشی و چند تکنوار، به محاق تعطیل افتاد. ابراهیمی در بیست سال اخیر زندگانی خود به کارهای گوناگونی دست زد: «شغل من اصولاً نوشتن، ارائه دادن و فروختن طرحهای مناسب و سودمند به موسسات، سازمانها و نهادهای مختلف است. طرحی را [آماده میکنم] و به موسسهای پیشنهاد میکنم؛ اگر پذیرفتند، آن را به اجرا میرسانم». عمده شهرت نادر ابراهیمی از بابت داستاننویسی است. وی در سال پنجم دبیرستان قصه کوتاهی نوشت به نام «دشنام»، که در شناساندن ابراهیمی به عنوان داستاننویس موثر شد و بعدها در کتاب دیگر او، «خانهای برای شب»، چاپ شد و جلال آلاحمد نیز آن را در «کتاب ماه کیهان» به چاپ رساند. «دشنام» مضمون سیاسی داشت و در آن به دستگاه محمدرضا پهلوی حمله شده بود. داستان کوتاه بعدی او «بدنام» بود که در «کتاب هفته کیهان» به سردبیری م. ا. بهآذین به چاپ رسید. نویسنده در این قصه به قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ پرداخته است. نخستین کتاب ابراهیمی، به نام «خانهای برای شب»، در ۱۳۴۲ منتشر شد و این هنگامی بود که او، به اتهام همکاری با نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در زندان به سر میبرد. وی س